تبليغاتX
جهانگیر

پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود .

تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود .

پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد :  

پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم .

من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم ، چون مادرت هميشه زمان کاشت   محصول را دوست داشت. من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من حل مي شد.

من مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي .

دوستدار تو پدر

پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد :

پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .

4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پليس محلي ديده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند .

پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند ؟

پسرش پاسخ داد : پدر برو و سيب زميني هايت را بکار ، اين بهترين کاري بود که از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم .

نتيجه اخلاقي :

هيچ مانعي در دنيا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصميم به انجام کاري بگيريد مي توانيد آن را انجام بدهيد .

مانع ذهن است . نه اينکه شما يا يک فرد، کجا هستيد .

************ ********* ********* *********

اگر قـدر ثانيـه هاي بدون بازگشت را مي دانستند و از قلـه هاي باشکوه موفقيـت چيـزي شنيده بودند،

هيـچ گاه...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 21:49  توسط سعید  | 

ارزش ما ....

يه سخنران معروف سمينار خود را با بالا گرفتن يك 20 دلاري آغاز نمود. او از 200 نفر شرکت کننده در سمينار پرسيد:  کي اين اسکناس 20 دلاري رو دوست داره ؟  دست ها شروع به بالا رفتن کرد. او گفت:  من مي خوام اين 20 دلاري رو به يکي از شما بدم. اما اول بذارين يه کاري بکنم.  سپس شروع به مچاله نمودن اسکناس کرد. پس دوباره پرسيد:  کسي هست که هنوز اين اسکناس رو بخواد ؟  باز دست ها بالا رفت.

او اينگونه ادامه داد:  خب ، اگر من اينکار رو با اسکناس بکنم چي ؟  و بعد اسکناس رو به زمين انداخت و با کفش خود شروع به ماليدن آن به کف اتاق کرد.

سپس آنرا که کثيف و مچاله شده بود برداشت و باز گفت:  هنوز کسي هست که اين 20 دلاري رو بخواد ؟  اما هنوز دست ها در هوا بود.

سخنران گفت:  دوستان من ، همگي شما يک درس با ارزش فرا گرفتيد. شما بي توجه به اينکه من چه بلايي سر اين اسکناس آوردم باز هم خواستار آن بوديد زيرا هيچ چيز از ارزش آن کم نشده بود و هنوز 20 دلار مي ارزيد.

خيلي از اوقات در زندگيمون ، ما بوسيله تصميم هايي که مي گيريم و وقايعي که واسه مون پيش مياد ، پرتاب ، مچاله و به زمين ماليده مي شيم . در اين جور مواقع احساس مي کنيم که ارزش خود را از دست داده ايم. اما مهم نيست که چه اتفاقي افتاده يا خواهد افتاد ، به هر حال شما هرگز ارزش خود را از دست نمي دهيد:تميز يا کثيف ، مچاله يا صاف ، باز هم شما از نظر اونايي که دوستتون دارن ارزش فوق العاده زيادي دارين.  ارزش زندگي ما با کارهايي که انجام مي دهيم و افرادي که مي شناسيم تعيين نمي گردد بلکه بر اساس اون چيزي که هستيم تعيين مي شه.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 21:48  توسط سعید  | 

پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود .

تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود .

پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد :  

پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم .

من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم ، چون مادرت هميشه زمان کاشت   محصول را دوست داشت. من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من حل مي شد.

من مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي .

دوستدار تو پدر

پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد :

پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .

4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پليس محلي ديده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند .

پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند ؟

پسرش پاسخ داد : پدر برو و سيب زميني هايت را بکار ، اين بهترين کاري بود که از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم .

نتيجه اخلاقي :

هيچ مانعي در دنيا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصميم به انجام کاري بگيريد مي توانيد آن را انجام بدهيد .

مانع ذهن است . نه اينکه شما يا يک فرد، کجا هستيد .

************ ********* ********* *********

اگر قـدر ثانيـه هاي بدون بازگشت را مي دانستند و از قلـه هاي باشکوه موفقيـت چيـزي شنيده بودند،

هيـچ گاه...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 21:47  توسط سعید  | 

بسیاری از دانشمندان زیست شناسی معتقدند خصلت ، منش ، رفتار، توان و كارایی، خلاقیت و خلق و خوی هر فرد بستگی به نوع گروه خونی وی دارد . در بسیاری از كشورهای صنعتی بخصوص ژاپن ، برای پست های مدیریتی و اجرائی ، هنگام استخدام افراد ، به نقش گروههای خونی آنها توجه ویژه ای می شود. می خواهید بدانید شما دارای چه شخصیتی هست 


گروه خونی
A  :
افراد آرام ، منظم ، مطیع قانون و قاعده و بدون اعمال خشونت هستند
انعطاف ناپذیر ، تودار ، خودخواه و مشكل پسندند.
این افراد برای كارهای حسابداری ، هرگونه امور اقتصادی ، مالی ، كامپیوتری و مهندسی شایستگی
 دارند.

گروه خونی O :
افرادی سالم تر ، دارای هدفی مشخص و اندیشمندتر  هستند
بیش از دیگران حسود و مقام طلبند    . 
پر حرف اند
ولی سیاستمداران ، وزیران و ورزشكاران خوبی هستند

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 21:43  توسط سعید  |